مدیریت هوشمند
مادر و دختر توی مطب منتظر بودند تا نوبت شان بشود . دخترک سرش را پایین انداخته و مقنعه اش را تا روی ابروهایش جلو کشیده بود . خانم منشی پرسید : فقط گواهی می خواهید ؟
مادر گفت : بله برای حراست آموزش و پرورش لطفا ! به آقای دکتر بگویید حتما توضیح دهند علت ریختن ابروها پزشکی است .
دخترک سرش را پایین تر انداخت . حس کنجکاوی ام برانگیخته شده بود و نمی توانستم نگاهم را از دخترک بگیرم . سر صحبت را باز کردم و پرسیدم : مشکل دخترتون احیانا استرس نیست ؟
مادر سر دردلش باز شد و گفت : همین طوره ، چند وقته فصل امتحانات ابروهاش می ریزند . اما مشکل اصلی ما اینه که مدیر دخترم او را توبیخ کرده و گفته از فردا نباید به مدرسه بیاید . امروز پایمان به حراست اداره هم باز شد . خانم مدیر می گوید که دختر شما ابروهایش را تراشیده و به جایش مداد می کشد تا جلب توجه کند واصرار دارد که چنین بیماری وجود ندارد و شما بهانه می آورید .
همه بیمارانی که در مطب نشسته بودند از بی اطلاعی و نقش معکوس مدیر در کم کردن استرس امتحان و ایجاد انگیزه برای آموزش اظهار تاسف کردند اما فکرکنم هیچ کدام به اندازه من از بی خردی این مدیر آتش نگرفت . به نظر من این بی خردی نه تنها به دلیل عدم لیاقت فردی که به دلیل سیاستهای حاکم بر آموزش و پرورش حاصل شده است .سیاستی که محور اساسی آن این است که دانش آموز به مدرسه می آید تا کنترل و ادب شود و ذاتا دانش آموزان به ویژه دختران منحرف هستند مگر آن که خلاف آن ثابت شود .
